علیرضا یه ساله شد
علیرضای عزیزم پارسال این موقع ساعتهای آخری بود که من و تو یکی بودیم این موقع ها بود که اومدی تو دنیای ما و دنیای ما شدی و حالا بعد یکسال من حس و حال همون شب رو دارم تو این لحظه تو به دنیا اومدی و من تنها آرزوم در آغوش کشیدن و بوییدن و بوسیدن تو بود نمیدونم چقدر طول کشید که تو رو تو بغلم بذارن یک دقیقه، دو دقیقه، سه دقیقه فقط میدونم اون انتظار از 9 ماه انتظارت سخت تر بود وقتی صورتتو روی صورتم گذاشتن اونقدر نرم بود که هنوز اون نرمی یادمه اون لحظه گذر از یک حس مبهم بود حسی که...
نویسنده :
محدثه
21:32











