علیرضا علیرضا ، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

علیرضا داوودآبادی قند عسل مامان و بابا

علیرضا یه ساله شد

علیرضای عزیزم   پارسال این موقع ساعتهای آخری بود که من و تو یکی بودیم   این موقع ها بود که اومدی تو دنیای ما و دنیای ما شدی   و حالا بعد یکسال من حس و حال همون شب رو دارم   تو این لحظه تو به دنیا اومدی    و من تنها آرزوم در آغوش کشیدن و بوییدن و بوسیدن تو بود   نمیدونم چقدر طول کشید که تو رو تو بغلم بذارن   یک دقیقه، دو دقیقه، سه دقیقه   فقط میدونم اون انتظار از 9 ماه انتظارت سخت تر بود   وقتی صورتتو روی صورتم گذاشتن اونقدر نرم بود که هنوز اون نرمی یادمه   اون لحظه گذر از یک حس مبهم بود   حسی که...
16 ارديبهشت 1395

فلش بک 2

به من تکیه کن   من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن نهی   تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی   تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره   و گیسویت را نوازش کند   تمام بودن خود را زانویی می کنم تا بر آن به خواب روی   خود را، تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن   بیاشامی، از آن برگیری، هر چه بخواهی از آن بسازی   فرزندم از این لحظه مرا داشته باش                 ...
16 ارديبهشت 1395

فلش بک 1

می آید   مادرت می کند   عاشقت می کند   رنجی ابدی را در وجودت می کارد   تا آخرین لحظه عمر عاشق نگهت می دارد   و تمام   بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی است   وقتی مادر می شوی رنجی ابدی به سراغت می آید   رنجی نشات گرفته از عشق   مادر که می شوی   می خواهی جهان را برای فرزندت آرام کنی   می خواهی بهترین ها را از آن او کنی   وقتی می خزد، چهار دست و پا می رود، راه می رود و می دود   تو فقط تماشایش می کنی و قلبت برایش تند تند می تپد   از دردش نفست می گیرد   ...
16 ارديبهشت 1395

اولین ها

علیرضا جووونم زمستان رو به پایان ست و تو امسال پاییز و زمستون سختی داشتی   سه چارباری به فاصله یه ماه یه ماه سرماخوردی و بعد از کلی مراقبت و دکتر و ...   تا خوب میشدی و من وبابا یه نفس راحت میکشیدیم که آخیش پسرمون خوب شد، دوباره   روز از نو و روزی از نو   باز سرما میخوردی وحسابی بی حوصله میشدی و قهرقهرو   اولین بار که مثلا قهر کردی       الهی که همیشه سلامت باشی عشقم   اولین زخم زندگیت در اثر چا ردست و پا رفتن سریع   کلی گریه کردم. کاش من به جات زخم میشدم     اولین بار که بعد ...
16 ارديبهشت 1395

یازده ماهگی

تو را به اندازه ی تمام کسانی که نخواهم دید دوست میدارم   اندازه ی قطرات باران، اندازه ی ستاره های آسمان دوست میدارم   تو را به اندازه ی خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست میدارم   تو را برای دوست داشتن دوست میدارم   تو را به جای همه کسانی که نمیشناخته ام دوست میدارم   تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم   تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم           یازده ماهگیت مبارک نفسم     ...
11 ارديبهشت 1395

عشقم لالا داره

شاید تا الان یکی دوبار پیش اومده باشه که خودت خابیده باشی   ولی امروز یهوویی با این صحنه مواجه شدم     کلا خیلی با خابیدن حال نمیکنی   اگه کل روز نذارم بخابی بازم شبا تا یک و دو بیداری    به دایی جونت رفتی دیگه         علیرضا ودوچرخه جونش یهویی     عاشقتم نفسم ...
3 ارديبهشت 1395

علیرضا جووونی

غلیرضا جووونم    این روزا دستتو به اینور اونور میگیری و با کمک در و دیوار راه میری   تبریک میگم پسرم   دیگه مردی شدی برای خودت   انشالله من و بابا شاهد موفقیتای بعدیت باشیم   ولی حسابی کارمون سخت شده، باید همش مواظبت باشیم به جایی    نخوری و نیفتی، باید همش مواظب جاهای تیز باشیم و شما هم حسابی    کنجکاوی و به هم چیز میخای دست بزنی و همه چیزو امتحان کنی   خونه خاله مریم     با خاله فاطمه و موشش خرید     با دایی جون خونه آقا جون     &nb...
3 ارديبهشت 1395

علیرضا و زمستون

علیرضا جوونم    به زمستون خوش اومدی     پارسال اولین زمستونو دیدی ولی فقط ده روزشو، اونم که تو بیمارستان بودیم   انشالله امسال زمستون خوبی پیش رو داشته باشی   علیرضا و محصولات زمستون:     من و بابا حسابی حواسمون هست تا تو از محصولات فصل استفاده کنی   تو هم حسابی آبمیوه های طبیعی و شلغمو دوست داری     عاشقتم نفسم ...
3 ارديبهشت 1395